|
عالي تر از آني كه بگويم چون كن خواهي جگرم بسوز،خواهي خون كن من صورتم و ز عيب خود بي خبرم نقـــاش تــويي ، عيب مـرا بيـرون كن
اندر اين دريا و اين بحر عميق ناخدا باشد خــــدا اينجا رفيق ناخدا در بحر تو باشد خــدا كي شود اين ناخــدا از تو جدا اندر اين دريا خدايت ناخداست غم مخورچون ناخدااينجاخداست عشق مجنون چون پديدآمدمجاز آن مجـــازي بهتر از شرك نمــاز اي بـرادر جامه شركــت بِـــبَر اندر آن بـازار عشـق آن را بِـــدَر
عنوان بصري نقل مي كند از حضرت فرمودند : سه چيز است ، اينكه بنده خدا ، براي خودش درباره آنچه را كه خدا به وي سپرده است ملكيتي نبيند ، زيرا كه بندگان داراي ملك نمي باشند ، همه اموال را مال خدا مي بينند و در آنجايي كه خداوند ايشانرا امر نموده است كه بدهند واميگذارند ، و اينكه براي خودش مصلحت انديشي و تدبير نكند و اينكه تمام مشغولياتش درآن منحصر شود كه خداوند اورا بدان امر نموده است و يا از آن نهي كرده است . بنابراين اگر بنده خدا براي خودش ملكيتي را در آنچه كه خدا به او سپرده است نبيند ، انفاق نمودن بر او آسان مي شود . و چون بنده خدا تدبير امورش را به مدبرش بسپارد مصائب دنيا بر وي آسان مي گردد . و زماني كه اشتغال ورزد به آنچه را كه خدا وند به او امر و نهي كرده است ، ديگر فراغتي از آن دو امر نمي يابد تا فرصتي براي خودنمايي و تفاخر نمودن به مردم پيدا كند . پس چون خداوند بنده خود را به اين سه چيز گرامي بدارد ، دنيا و ابليس و خلق براي او سهل و آسان ( كوچك) مي گردد و دنبال دنيا به جهت زياده خواهي و تفاخر به مردم نمي رود ، و آنچه را كه در دست مردم از عزت و بزرگي و مقام مي بيند طلب نمي نمايد ، و روزهاي خود را به بطالت و بيهوده گي رها نمي كند . و اين اولين پله از نردبان تقوي است كه خدا در آيه 83 سوره قصص به آن اشاره دارد . عنوان ميگويد سپس عرض كردم مرا توصيه و سفارشي نماييد ؟ حضرت فرمودند : تورا به نه چيز وصيت مي كنم ، زيرا كه آنها سفارش و وصيت من است به پويندگان راه خداوند تعالي ، و از خداي مي خواهم تا ترا در عمل به آنها توفيق فرمايد . سه تا از آن نه امر درباره تربيت نفس وسه تا درباره حلم و بردباري و سه تا درمورد علم و دانش است ، آنها را به خاطر بسپار و مبادا در عمل به آنها كاهلي و سستي كني . اما درباره تربيت نفس : اول مبادا چيزي را بخوري كه به آن اشتها نداري چرا كه باعث حماقت انسان مي شود ، دوم چيزي مخور مگر اينكه گرسنه باشي و سوم چون خواستي چيزي بخوري از حلال بخور و نام خدارا ببر و اين حديث پيامبر را به خاطر بياور كه آدمي ظرفي رابدتر از شكمش پرنكرده است . پس اگر چنان گرسنه شدي كه نياز به غذا داشتي ، به مقدار يك سوم شكم را براي غذا و ثلث ديگر را براي آب و ثلث آخر را براي تنفس بگذار . و اما سه چيز در حلم و بردباري : اول اينكه اگر كسي به شما گفت اگر يك كلمه بگويي ده تا مي شنوي به او بگو اگر ده كلمه بگويي يكي هم نمي شنوي . دوم اينكه اگر كسي ترا دشنام داد ، به وي بگو اگر در آنچه مي گويي راست مي گويي من از خدا مي خواهم كه از من درگذرد واگر در آنچه كه ميگويي دروغ گو باشي از خدا مي خواهم كه از تو بگذرد . سوم اينكه اگر كسي شما رابيم دهد كه به تو فحش و ناسزا خواهم گفت به او مژده بده كه در مورد تو من خيرخواهم و مراعات تو را مي كنم . و اما آن سه چيزي كه راجع به علم و دانش است : اول اينكه از علما بپرس آنچه را نميداني ، براي دانستن نه براي آزمايش و امتحان . دوم اينكه مبادا از روي راي خودت كاري را انجام دهي و در جميع اموري كه به احتياط نياز دارد احتياط را پيشه كن . سوم ، از فتوي دادن بترس همانطور كه از شير درنده مي ترسي و گردن خود را پل عبورديگران قرار نده .
اي خداي من كيست كه شيريني محبت تورا چشيده باشد وغير تو ديگري را طلب كند ؟ و كيست كه به قرب تو انس گرفته باشد و دوري از تو را طلب كند ؟
خدايا ما را از كساني قرا ر ده كه : آنها را براي قرب و دوستيت برگزيدي ، آناني كه براي عشق و محبتت خالص گردانيدي ، مشتاق لقايت نمودي و راضي به قضايت گردانيدي ، به انها نعمت ديدار عطا كردي و نعمت رضا و خوشنوديت را به آنها بخشيدي و از عذاب هجران و دوري از خودت پناهشان دادي و در جايگاه صدق و راستي در جوار خود جايشان دادي ، براي معرفتت مخصوصشان كردي و آنها را شايسته بندگيت گردانيدي و قلبشان را دلباخته محبت خودت كردي و براي مشاهده جمال خود انتخابشان كردي و وروي آنها را براي خودت خالي نمودي ( فقط به سوي تو ) و دلشان را براي دوستي خودت از هر چيزي فارغ كردي و به آنچه نزد توست ترغيبشان نمودي ، ذكر و يادت را به او الهام كردي ، توفيق شكر به آنان دادي و به اطاعت و فرمانبرداري خود مشغولشان كردي وآ نان را از بندگان صالح خود گردانيدي ، آنان را جهت مناجات با خود برگزيدي و هر چيزي كه باعث بريدن آنها از تو بود را بريدي . خدايا مارا از آنان قرارده كه : عادتشان اين است كه به تو شاد و خوشحال باشند و روزگارشان به آه و ناله فراق تو بگذرد ، آنان كه پيشانيشان براي عظمت تو در سجده است و چشمهايشان در خدمت بتو بيدار و اشكهايشان از خوف تو روان است و دلهايشان متعلق به محبت توست . اي آنكه روشناييهاي قدسي اش براي چشمان دوستانش ريزان و انوار جمالش براي دلهاي عارفان شيفتگي آور است . اي آرزوي دلهاي مشتاقان و اي انتهاي آرزوي دوستان ، از تو مي خواهم : محبت خودت را و محبت محبان تو را و محبت ( علاقه ) هر كاري كه باعث دوستي بيشتر تو شود . و باز ازتو مي خواهم : خودت را محبوبتر از انچه غير خودت است براي من قرار دهي ، و محبت من را باعث خوشنوديت قرار دهي ، واشتياقم به خودت را باعث دوري من از گناه و معصيت قرار دهي . به من با چشم دوستي و مهرباني نگاه كن ، رويت را از من برمگردان و مرا در پيشگاهت از اهل سعادت و خوشبختي قرارده اي اجابت كننده ، اي مهربانترين مهربانان .
طريق عشق از وقتي خداوند اراده كرد بشر را خلق كند ارتباطش با خلق آغاز شد. او خالق شد و ما مخلوق ، و از وقتي دوستش داشتيم و دوست داشتن آغاز شد او معشوق شد و ما عاشق و از وقتي در طلبش برآمديم ما طالب شديم و او مطلوب . در حديث قدسي آمده كه خداوند فرمود : « هر كس مرا طلب كند مرا خواهد يافت و هركس مرا يافت عاشقم مي شود و هركس عاشقم شد ، عاشقش مي شوم ، و هركس را كه عاشقش شوم او را مي كشم ( شهيد مي كنم ) و هر كس را شهيد كنم خودم خونبهاي مي شوم . » طفيل هستی عشقند آدمـــي و پــري ارادتي بنمــا تا سعـــــادتي ببري بكوش اي خواجه وازعشق بي نصيب مباش كه بنده را نخرد كس به عيب بي هنري مي صبوح و خــــواب صبحدم تا چند به عذر نيم شبي كوش و گريه سحري تو خود چه لعبتي اي شهسوار شيرين كار كه در برابر چشمي و غــائب از نظري چو مستعد نظر نيستي وصـــال مجوي كه جام جم نكند سود به وقت بي بصري دعـــاي گوشه نشينان بلا بگــرداند چرا به گوشه چشمي به مـــا نمي نگري طريق عشق عجب طريق خطرناكست نعـــوذ بالله اگر ره به مقصدي نبري همانطور كه نتيجه گرفتيم انسان براي معرفت و عبادت آفريده شده است و به نص صريح قرآن عبادت بدون اخلاص هيچ ارزشي ندارد ( سوره بينه آيه 5 ) و اخلاص جز براي عاشق ميسر نيست و به نظر بعضي بزرگان ، رسيدن به اخلاص فقط يك راه دارد و آن هم مسير عشق مي باشد . براي رسيدن به عشق حقيقي چه بايد كرد : ( نقل از كتاب غم عشق )
1- رعايت تقوي و متابعت از رسول خدا ، كه او به رسولش مي فرمايد : « بگو اگر خدا را دوست داريد مرا متابعت كنيد تا خدا شما را دوست بدارد » 2- مطالعه حالات عاشقان خدا 3- توسل به حضرت اباعبدالله الحسين (ع) ، امام رضا (ع) و امام عصر .كما اينكه شيعيان در پس هر نماز به اين سه امام بزرگوار سلام مي دهند . 4- خواندن با توجه مناجات محبين و مناجات مريدين ( از مجموعه مناجاتهاي خمس عشر امام سجاد در مفاتيح الجنان ) نوجه به اين نكته لازم است كه براي توجه و اثربخشي بهتر ، اول ترجمه آن را و سپس متن عربي آن را بخوانيد . 5- تذكر نسبت به نعمتهاي خداوند و بدنبال آن تشكر از اين نعمتها .
در ضمير ما نمي گنجد به غير دوست كس هردو عالم را به دشمن ده كه ما را دوست بس
بياييد بدون تعارف و صريح به حقايق و اهداف خلقت نگاه كنيم . او مي فرمايد« ما شما را بيهوده نيافريديم » . دقت كنيد، وقتي او ميگويد، يعني نه كم مي گويد نه زياد نه به فكر خود است نه منافع خود زيرا او غني بالذات است . درمقدمه گفتيم - نه از قول خود بلكه باز هم از قول او- كه ما شما را براي عبادت كردن كه به تفسير ولي او همان شناختن است آفريديم . پس اگر هدف خلقت ما اين است ، بايد كمي ، نه عميقا فكر كنيم پس اين همه دنياطلبي و غفلت مطلق كه انسان ( نسيان زده فراموشكار ) را فرا گرفته براي چيست و كي بايد از اين خواب بيدار شد ؟ بله ، مارا براي بندگي خلق كرده اند ، نه بي قيدي و نه چيز ديگر، چه بخواهيم و چه نخواهيم ، كه اگرنخواهيم ، چون برخلاف فطرت و هدف خلقتمان پيش رفته ايم هميشه در عذابيم و روي خوشي و آسايش را نخواهيم ديد . بعضي گويي با كلمه بندگي مشكل دارند و فكر مي كنند بندگي يعني نقطه مقابل آزادي ! البته شايد هم چنين با شد ! اما كدام آزادي ؟ در اين دنياي بي اعتبار كه هيچ چيزش دراختيار ما نيست ( چون بنده نيستيم ) و با هر پديده اي ممكن است تمام برنا مه ها، تدبيرها ، خوشي ها ، لذتها و همه داشته ها و نداشته هايمان به هم بريزد و چيزي جز خاطره يا آرزويي از آن برجاي نماند . پس چه خوب است انسان در اين بي اعتباري و تزلزل ، دستش به ريسمان محكمي متصل باشد و تكيه گاه و اربـاب و مولاي قابل اعتمــادي داشته با شد كه علاوه بر رفع احتياجاتش ، زمينه بي نيازي از غير را كه همان آزادي مطلق است بـــراي انسان بوجود آورد . خود را گول نزنيد هر پديده و چيز مادي اگر بواسطه او و براي او نباشد نه تنها قابل اعتماد نيست بلكه سخت خطرناك و مهلك است . مگر شما اي انسان از دنيا و زندگي كوتاه مدت آن چه مي خواهي ! جز آرامش ، راحتي و آسايش خيال ، عدم اضطراب ، تشويش و دل نگراني ، بي نيازي مطلق از غير و اعتماد و اطمينان به آنچه داري و به آينده اي كه در پيش است و در نهايت احساس عزت و احترام در اوج خود ؟ اين همه تنها در سايه ايمان و اعتقاد(مطلق) به اوست كه آن هم ، ثمره خوب و بطور مطلق بندگي كردن است .
هيچ اسم بي مسما ديده اي ؟ يا زگاف و لام گل ، گل چيده اي ؟ نام فروردين نيارد گل به باغ شب نگردد روشن از نام چراغ
بسم الله الرحمن الرحيم حضرت داود به خدا عرض كرد : پروردگارا براي چه موجودات را خلق كردي ؟ خداوند متعال وحي فرمود : « اي داود من گنج پنهاني بودم دوست داشتم شناخته شوم خلق را خلق كردم تا شناخته شوم .» بحارالانوار ج84 ص198 و 344 در قرآن كريم هم خداوند فرموده : « ما خلق نكرديم جن و انس را مگر براي عبادت كردن » در تفسير اين آيه حضرت امام حسين مي فرمايد : « عبادت كردن يعني شناختن » تفسير نورالثقلين ذيل آيه مذكور بنابراين فلسفه خلقت انسان معرفت خداست و راه وصول به معرفت خدا ، عبادت و بندگي است .
دست از طلب نـدارم تا كام من برآيـد يا جان رسد به جانان يا جان زتن در آيد بگشاي تربتم را بعد از وفـات و بنگر كــز آتش درونم دود از كــفن برآيد بنماي رخ كه خلقي واله شوند و حيران بگشاي لب كه فرياد از مرد و زن برآيد جان برلب است وحسرت،دردل كه ازلبانش نگرفته هيچ كــامي جان از بدن برآيد از حسرت دهانش آمد به تنگ جانم خود كـام تنگدستان كي زان دهن برآيد گويند ذكر خيرش در خيل عشقبازان هر جـا كه نام حـافظ در انجمن برآيد |
|